از وعده های اجرانشده ی انقلاب اجباری نبودن حجاب برای زنان بود.
انقلابیون، استقلال و آزادی را برای همه ی مردم می دانستند، چه آن که زنان بسیاری بدون پوشش اسلامی در به ثمر رساندن انقلاب و مخالفت با دولت حکومت پهلوی نقش داشتند، اما چندی نگذشت تا توخالی بودن این وعده _ چون بسیاری دیگر _ برملا شد، افراط هایی که با کنار زدن بزرگان و روشنفکران بسیاری در سطح جامعه ریشه دوانید نوعی خاص از حجاب را به همگان اجبار کرد آن گونه که حتی برای کار در ادارات دولتی _ بگذریم که اکنون کاری نیست _ باید حداقل هایی نه تنها از جانب زنان که از سوی مردان نیز رعایت شود. با نگاهی مجمل به کارنامه ی حکومت تک حزبی می توان شدت تندروی های اعمال شده را در تمامی عرصه های جامعه فهمید.
محمد خاتمی در روزهای آغازین ریاست جمهوری خود خواست تا پس از مدت ها آزادی گم شده ای که حق مردم بود را بازگرداند ولی طولی نکشید که همه جوره با پاسخ خشونت بار طبقه ی حاکم مواجه شد. پس از رفتن خاتمی، طبقه ی حاکم با خیال راحت احمدی نژاد را برای اصلاح امور! به صحنه ی قدرت فرستاد. تندروی های او به قدری سریع پیش رفت که حتی فریاد همراهانش را بلند کرد. از سوی دیگر آقای خامنه ای _ که از بیماری جسمانی رنج می برد _ گویا پشتیبانی از دولت نهم را به صدور حکم حکومتی ترجیح می دهد.
به قتل رساندن دانشجویان در زندان های رژیم، برخورد با دانشجویان و اساتید دانشگاه ها، خاموش کردن هرگونه اعتراض از سوی اقشار مختلف جامعه، اقدام های نابخردانه علیه جامعه ی بین المللی، شعارگرایی بسیار در جهت گول زدن مردم با حرکات پوپولیستی، تقلب چشمگیر در انتخابات سراسری، سانسور هرگونه حرکت، عکس، نوشته و نگاه اعتراض مانند از افتخارات دولت نهم به حساب می آید.
اخیرا نیز دولت به اجرای طرح مبارزه با بدحجابی مشغول شده و سعی بر آن دارد تا ترس و وحشت را صریحا به مردم القا نماید و همچون رضاخان جامعه را یکدست همصدای خود کند! _ گویا دیکتاتورها تکرار تاریخ را درک نمی کنند _، در حالی که نه تنها حجاب که حتی پذیرش هر دین و مذهبی مساله ای کاملا شخصی و اختیاری است آن گونه که خدا در آیه ی "لا اکراه فی الدین" می فرماید. نیز باید دانست حکومتی که به نام مذهب مدام در حال لگدمالی فرهنگ ملی و مذهبی است نه تنها توان امر و نهی کردن ندارد که خود مسبب هر فساد و ناعدالتی است و باید در نظر گرفت هرگونه زور و اجبار به نام مذهب، بهترین و محکم ترین تبر برای قطع کردن ریشه ی آن دین و مذهب است آن گونه که در عهد رنسانس کلیسا انجام داد که "الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی ومع الظلم".
زنان که دنبال حقوق اولیه و پایمال شده ی خود هستند با کم حوصلگی حکومت مواجه شدند. ابتدا با بازداشت و اخیرا به نام مبارزه با بد حجابی. سخت گیری های بی مورد به قدری شایع شده تا عده ای نه از روی ناهنجاری که فقط برای مخالفت، با شکل و قیافه های خاصی که به پوشش اجباری دادند، فریاد اعتراض سر می دهند. مضافا به این که نوع پوشش کاملا اختیاری است و نباید به شکل قانونی اجباری اعمال شود.
بد نیست به مقاله ی تحلیلی دکتر محسن کدیور در باب حجاب نگاهی انداخته شود و این شعر ایرج میرزا، که گویا او هم از افراط های بی مورد به ستوه آمده بود.
نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذ بالله اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
ازو دلیل نباید سوال کرد که گرگ به هر دلیل که شد بره را مجاب کند
به زهد گربه شبیه است زهد حضرت شیخ نه بلکه گربه تشبه به آن جناب کند
ز من مترس که خانم تو را خطاب کنم ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت فقیه شهر که بیدار را به خواب کند
به اعتدال از این پرده مان رهایی نیست مگر مساعدتی دست انقلاب کند


